حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2560
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
در باب اين حكايت بايد گفت ، كه تماما بر خلاف تاريخ است : اولا شاپور نامى شاه اشكانى نبود . دوّم مسيح ع در سال 249 يا 250 از تأسيس دولت اشكانى به دنيا آمد و بنابراين معاصر دوّم شاه اشكانى نميتوانست باشد . عيسى ع در سلطنت فرهادك يا فرهاد پنجم پانزدهمين شاه اشكانى تولّد يافت ( اين نكته شامل گفتهء طبرى و مسعودى و غير هم نيز مىباشد ) . سوّم شاهان اشكانى مانند بعض شاهان مادى و هخامنشى در عيش و عشرت ، چنان كه ثعالبى توصيف كرده ، غوطهور نميشدند . زندگانى آنها بيشتر در اردوها و جنگ و جدالها ميگذشت و خودشان در اين جنگها حضور داشتند ، به همين جهت سلطنت اين دودمان بيش از سلطنت دودمانهاى ديگر پائيد و ديرتر در انحطاط افتاد . 3 - جوذر بن سابور سابور جوذر ، پسرش را جانشين خود قرار داد و رجال دربارش او را به اين سمت شناختند ، جوذر ، همين كه زمام امور را بدست گرفت ، گفت : ما ثروتمنديم ، زيرا خدا ما را كافى است ، فقيريم ، زيرا به او احتياج داريم و او است ، كه بما توفيق ميدهد ، بوى نزديك شويم . جوذر سلطنت خود را با جنگى بر ضدّ بنى اسرائيل افتتاح كرد و مقصودش اين بود ، كه انتقام يحيى پسر زكريّا ع را از آنها بكشد ، او هفتاد هزار نفر از آنها بكشت ، تا خون يحيى از جوشيدن افتاد . وقتى كه يحيى را ميكشتند ، قطرهاى از خون او به زمين چكيد و مانند آب ديگى همواره جوشيد ، تا اينكه جوذر انتقام كشيده اورشليم را خراب كرد ، جوذر يكى از جبابره نامى بود ، او با چهارصد پلنگى ، كه قلّاده زرين داشتند و با پانصد قوش خاكسترى تاتارى به شكار ميرفت . وقتى كه او 57 سال سلطنت كرد ، چنين اتّفاق افتاد ، كه در شكارگاهى طعمهء مرگ گرديد ، زيرا در حين شكار ، گرازى ، اسب او را زخمى كرد و در نتيجه زمين خورده گردنش شكست . شنيدهام ، كه وشمگير پسر زيار هم ، از گرازى به همين نحو تلف شد . اين حكايت هم بر خلاف تاريخ است جوذر ، يعنى گودرز بيستمين شاه اشكانى بود و پسر گيونه سوّمين شاه و پسر شاپور . او جنگى هم با بنى اسرائيل